تبلیغات
کوچه های انتظار

سلام خدا . . .

دلم برات تنگ شده بود

چند وقته ندیدمت

نمیدونم چی باعث میشه اینقدر کم بهت سر بزنم

نمیدنم چی کار کردم که احساس میکنم توفیق ندارم

خدایا هرچی بوده . . . ببخش

خدایا خودتو ازم نگیر

نذار بدون تو بمونم

خدایا من میخوام با توباشم

چی باعث میشه ازت دور شم

البته خودم میدونم . . . آره فقط یک کلمه است . . . گناه

 ولی ببین خدا . . . ببین چه طوری همین یه کلمه ی کوچولو منو اینهمه از تو دور میکنه

نذار واسه یه کلمه دو تا دنیامو بدم . . .



تاریخ : دوشنبه 16 مرداد 1391 | ساعت 00 و 15 دقیقه و 46 ثانیه | نویسنده : فاطمه | نظرات

تا حالا شده دلت بخواد بنویسی؟

تا حالا شده دلت بخواد حرفای دلتو ،حرفایی که تو دلت قلنبه شده رو رو کاغذ بیاری؟

وقتی آدم از یه چیزی ناراحته و مینویسه واقعا احساس آرامش میکنه

مخصوصا اگه حرفاش به خدا باشه . . .

وقتی برای خدا مینویسی یه حس خاصی  بهت دست میده

حسی که توی هیچ نوشته ی دیگه ای نمیتونی پیداش کنی

اینجور وقتا نوشته هات خیلی قشنگن جوری که دوست داری بارها وبارها نوشتت رو بخونی

کافیه یه بار امتحان کنی تا اون لذتی رو که میگم تجربه کنی . . .

واقعا هیجان انگیزه!

 

منبع عکس:hamblogi.ir



تاریخ : جمعه 26 فروردین 1390 | ساعت 19 و 02 دقیقه و 48 ثانیه | نویسنده : فاطمه | نظرات

گاهی وقتا احساس میکنم یه چیزی تو وجودم کمه ا

حساس میکنم باید بنویسم

آدم تو اینجور وقتا  قشنگ مینویسه

وقتی دوباره اون چیزایی رو که نوشتی میخونی

یه احساس قشنگ بهت دست میده

واقعا نوشتن قشنگه

تو هم گاهی بنویس حتی اگه حوصله نداشتی

تو میتونی به خدا بنویسی

میتونی برای امام زمان بنویسی

لازم نیس که حتما همون چیزی رو که فکرتو مشغول کرده بنویسی

تو فقط بنویس

همه چی خود به خود میاد تو ذهنت

 



تاریخ : چهارشنبه 24 فروردین 1390 | ساعت 10 و 50 دقیقه و 26 ثانیه | نویسنده : فاطمه | نظرات
 
آقا جون خیلی دلم گرفته خیلی .
انگار از نیومده ها میترسم . کمکم کن مولای من .


من که غیر از تو سنگ صبوری ندارم .


من که جز تو کسی رو ندارم .به من نگاه کن آقای من .


به من آرامش عطا کن آقا جان . اطمینان قلبی و عزت .


از تو میخوام به غربت دل خانم فاطمه الزهرا به حرمت همین اسم منو پناهم بدی .


خسته ام از روزگار و میترسم .


به من رحم کن آقا جان به حق زینب کبری .


تو رو به جلال و جبروت خدا قسمت میدم که منو تنها نذار .


تو رو به غربت علی مرتضی یه گوشه چشمی به ما بکن .


منو به راه راست هدایت کن مولاجان .


منو تنها نذار آقای من .


از اینکه هستید و مرا می بینی بسیار خوشحالم .


 آقا جان فدای قدمهاتون بشم .


دورت بگردم آقا خودت میدونی نگفته های دلم رو.


منو تنها نذار .
ادرکنی یا مولای یا صاحب الزمان.
 
 
 
omidmohajer.parsiblog.comمنبع


تاریخ : سه شنبه 10 اسفند 1389 | ساعت 00 و 01 دقیقه و 49 ثانیه | نویسنده : فاطمه | نظرات

 

 

 

 

 

 

 

برای دیدن پوستر های زیبا مربوط به حضرت فاطمه به ادامه مطلب بروید!


برای دیدن بقیه ی عکس ها اینجا کلیک کنید
تاریخ : جمعه 26 شهریور 1389 | ساعت 16 و 20 دقیقه و 08 ثانیه | نویسنده : فاطمه | نظرات

قسم بر عصر روشن...

تکیه کن بر من...

قسم بر روز...

هنگامیکه عالم را برگیرد نور...

قسم بر اختران روشن

اما دور...

رهایت من نخواهم کرد

بخوان ما را...

که می گوید که تو خواندن نمی دانی

تو بگشا لب...

تو غیر از ما خدای دیگری داری؟

رها کن غیر مارا...

آشتی کن با خدای خود

تو غیر ازما چه می جویی؟

تو با هر کس به جز ما چه می گویی؟

و تو بی من چه داری؟

هیچ!

بگو با من چه کم داری عزیزم؟

هیچ!

هزاران کهکشان و کوه و دریا را...

و خورشید و گیاه و نور و هستی را...

برای جلوه ی خود آفریدم من...

ولی وقتی تو را آفریدم بر خود احسنت می گفتم...

تویی زیباتر از خورشید زیبایم ...

تویی والاترین مهمان دنیایم...

که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت...

تو ای محبوب تر مهمان دنیایم...

نمی خوانی چرا ما را?

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی...

ببینم...

من تو را از درگهم راندم؟

اگر در روزگار سختی خواندی مرا . . .



تاریخ : چهارشنبه 19 خرداد 1389 | ساعت 11 و 56 دقیقه و 54 ثانیه | نویسنده : فاطمه | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.